زبان دین و زبان سکولار
26 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : معرفت ) شهریور 1381 - شماره 57 )(10 صفحه - از 111 تا 120)
تعداد شرکت کننده : 0

هنگامی‏که در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله آقای فرد دالمایر(1) را ملاقات کردم و مطلع شد که موضوع رساله دکترای بندهنقد و بررسی نظریه هابرماس در زمینه دین و عقلانیت است(2)، به من گفت که یورگن هابرماس قرار است به زودی از ایران دیدار کند. ازاین جهت، مترصد بودم تا سؤالات و برخی انتقادات خود را مستقیما با ایشان در میان بگذارم. روز یکشنبه 22/2/81 اطلاع پیدا کردیم که آقای هابرماس در ایران است و در انجمن حکمت و فلسفه سخنرانی دارد. پس از جلسه از آقای هابرماس دعوت کردیم تا در قم با دانش‏پژوهان حوزوی نیز جلسه بحثی داشته باشد. وی قبول آن را منوط به پذیرش و برنامه‏ریزی دست‏اندرکاران و میزبانان خود نمود که متأسفانه مورد قبول واقع نشد. در نتیجه، تقاضای جلسه‏ای برای بحث درباره نکات مربوط به رساله خود کردم که با استقبال هابرماس مواجه شد و فردای همان روز را تعیین کرد. روز دوشنبه 23/2/81 در خدمت آقایان دکتر محمد لگنهاوزن، حجت‏الاسلام ابوالحسن حقانی و حجت‏الاسلام مجتبی مصباح در محل دیدارهای هابرماس در هتل لاله با ایشان ملاقات کردیم. وی فیلسوف اجتماعی 72 ساله از نسل دوم مکتب فرانکفورت می‏باشد. این مکتب زادگاه تئوری نقادانه بوده و دیدگاه نئومارکسیسم را عرضه داشته است.

ـ ابتدا، پروفسور لگنهاوزن به ایشان خوش آمد گفته، اظهار داشتند: "حدود یک هفته پیش فرصتی دست داد تا با فرد دالمایر دیداری داشته باشیم، ایشان از ما خواست تا اگر شما را دیدیم سلامشان را به شما برسانیم. "آقای هابرماس پس از تشکر و سؤالاتی در باره ملیت و مذهب آقای دکتر لگنهاوزن، گفت: " بله، من بارها با وی [آقای دالمایر [ملاقات کرده‏ام. فکر می‏کنم شما سؤالاتی دارید و پس از آن، شاید بتوانیم سؤال و جواب متقابل هم داشته باشیم."

ـ بنده با کسب اجازه از ایشان و آقای لگنهاوزن عرض کردم: "من اولین بار هنگامی که در کانادا برای رساله دکترای خود پیرامون دین و عقلانیت مطالعه می‏کردم با افکار و نظریات شما آشنا شدم، کتاب تئوری کنش ارتباطی(3) را خواندم و به نظرم رسید نقطه خوبی برایشروع باشد. در خلال مطالعاتم متوجه شدم که دیدگاه شما درباره دین در طول تقریبا پنجاه سال تحقیق دچار تحولاتی شده است. اولین موردی که بنده به نظری از شما در باره دین برخوردم مربوط می‏شود به مقاله‏ای با عنوان "درباره هویت اجتماعی" که در مجله Telos به چاپ رسیده بود.(4) آیا شما آن را به خاطر می‏آورید؟ "آقای هابرماس اظهار بی‏اطلاعی کرد و اظهار داشت: "شاید عنوان اصلی آن بهآلمانی چیز دیگری بوده و من باید آن را به عنوان اصلی برگردانم. آیا می‏توانم نگاهی به آن بیندازم؟" من نسخه‏ای از مقاله را که به همراه داشتم به وی نشان دادم و او با مقداری ناباوری آن را برانداز کرد و گفت: "آیا من در این مقاله اسمی از دین برده‏ام؟!

ـ هنگامی که با پاسخ مثبت من مواجه شد، ادامه داد: "در این مقاله، دین مسأله اصلی من نبوده است. فکر کنم این یک ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی